خرید بک لینک

اوّلین ابرمرد تاریخ، ابراهیم بود. وقتی زیر لب چیزی میگفت و بدون اسماعیل، از کوه پایین میآمد.

بگو عماد گفت: غریب زیاد است و غربت یکی! و آنکه پیالهش کوچکتر بود، میگفت: بیشتر بریز!

و تو غریب نبودی! تو غربت بودی! ابراهیم!

و نام تو هنوز سنگین است. و تو هنوز با منی.

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 10:46

چرا آدم حرف میزند، وقتی که میتواند سکوت کند.و چرا آدم سکوت میکند، وقتی که حرفها، مشت میکوبند بر جدارهای حنجره.تو مرا میشناسی؟! زبان از من میگریخت. من مردی بودم که زبان را میساخت و گم میکرد.حا

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

صفحه بندی